

سلام ...
ما برگشتيم
... با دست پر هم برگشتيم
...
جاتون خيلي خالي بود ... اگه بدونين چه دنياي قشنگي داشت اونجا ... واقعاً يه تيكه از بهشت بود ...
دلم ميخواد برگردم
... دلم بد جور تنگ شده
... عكس هاي اونجا رو كه ميبينم اشك توي چشمهام جمع ميشه
...
هر كي كه رفته ميدونه من چي ميگم
... من قلبم و دلم و اونجا جا گذاشتم
...
ولي خداييش قسمت رو ببين ... ما قرار بود بيست و سوم محرم حركت كنيم ...
كه بنا به دلايلي سيزدهم محرم افتاد ...
با اين همه پا فشاري براي بيست و سوم ... آخر سيزدهم قسمت شد ... اگه ما بيست و سوم ميرفتيم به دليل بسته شدن مرزها سفر ما كنسل ميشد ... و تموم برنامه ريزي ما به هم ميريخت ... الان ميفهمم كه هيچ كار خدا بي حكمت نيست ...
راستش يه چند وقتي امكان داره حضورمون كمرنگ بشه ... آخه چند وقت نبوديم و بايد به كارهاي عقب مونده برسيم ... در عوض وقتي برگشتيم با خاطرات سفر در خدمت شما هستيم
... شايد اين هم حكمت باشه ..
اين عكس هم از حرم حضرت علي يه هديه كوچيك به شما ... فقط ببخشيد كه اندازه ي عكس رو كوچيك كردم .
پیوست :
فقط كردم به چشمانت نگاهي
اگر باشد نگاه من گناهي
مجازاتم بكن هر طور که خواهي
دراين دنيا مردم يکتا پرستند
فقط خدا را مي پرستند
ليکن من دو تا را مي پرستم
هم تو را هم خدا را مي پرستم

