تبليغاتX
ღ پسر شجاع و خانوم کوچولوش ღ
 
دنیای کوچک ما .. 

 

بي حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست

 

خيلي سخته يکي رو دوست داشته باشي و از عشقت احساس گناه کني .........

خيلي سخته که فکر کني مرتکب يه گناه نابخشودني شدي ......

اونم بخاطر يه حس پاک ..........

نميدوني چقدر اين احساس عذاب آوره ........

اين احساس از بي حرمتي ها شروع شد ...

تهمت و بي حرمتي به كنار
 
يار و يار كشي براي شكستن  ما ديگه چي بود ؟

--- دنيا کوچک تر از اونه که ما تصور مي کنيم ---

 (( ديگر براي مهربون شدن دل کسی منتظرنمي مونيم ! ))

كه هر وقت عشقش كشيد مهربون  بشه و هر وقت خواست ..............

زخم زبون هايي كه شنيديم دلمون رو بد جوري شكست


تو غربت و غریبی و بی کسی ، یه وقت هایی وقتی که خیلی تنها و تنها و تنها می شی

و دیگه به ته خط ، به آخر زمون ؛ اون جا که همه چیز سیاهه سیاهه و آخرین رنگ هم سیاهیه ،

دیگه هیچ چیز نداری که تو رو سر حال بیاره ، به تو جرات بده و شهامت دیدن و بودن بده.

انتظار داري همه تو رو درك كنن و باهات هم دل بشن .. بهت دلداري بدن و آرومت كنن .

اون وقت فقط یه حس ، یه حس تازه ، یه حس پاک و بی ریا یه هویی می ریزه تو وجودت

و همه چیز..... رنگ سبز امید میگیره.. ولي ميان با سر ميزننت زمين .. دنيا تيره و تار تر  ميشه ...

دلت از دوستت ميشكنه ... يه ترك ميخوره وسط قلبت و صداش رو فقط خودت ميشنوي ..

بقيه ميخندن و شادي ميكنن ..مسخره ميكنن  ... عدالت رو فراموش میکنن ..

اما یادت میاد کسی هست که بزرگترین کسه ...


 یه هو قلبت جوونه  میزنه و شادی شکوفه میده , قلبت بارور امید و رویای سبز میشه

و توی چشمات جون میگیره و نوزاد اشک رو صورتت متولد میشه , می پری رو اسب امید

و چهار نعل میتازی تا به خونه آرزوهات برسی توی راه یه نگاه هم به بالا میکنی

وقتی میبینی داره نگاهت میکنه یه شکوفه لبخند نثارش میکنی و سرعتتو زیاد میکنی ,

و به خونه آرزوهات ميرسي . و آرزوتو با تمام وجودت لمس ميكني.


پيوست ۱ :
وقتي نمي توني فرياد بزني نبايد ناله هم بکني خاموش باشي بهتر است .

پيوست ۲ :
زندگي ما با همه ي سختيهايش به خاطر با هم بودنمان زيباست ...

پیوست ۳ :
خـرابـی _ چون‌كـه از حـد بـگذرد _ آبـاد می‌گردد؟؟؟؟

 پیوست ۴ :
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کرده ای " تو بمان با دگران .. وای به حال دگران ...

 

 

 

 
|+|  
نوشته شده توسط ღ پسر شجاع ღ در جمعه 2 شهریور1386 و ساعت 19:0