
یکشنبه ۱۵ محرم ...

صبح با صداي زنگ گوشي بيدار شدم براي نماز ..
هنوز صداي باد ميومد ، اما خيلي خفيف .. ديگه وحشتناك نبود ..
بعد از خوندن نماز ، سوره ي يس و دعاي روز يكشنبه و ذكر روز يكشنبه رو خوندم ..
بعد از اون دعاي حضرت زهرا (س) رو خوندم كه مخصوص روز يكشنبه است ..
زيارت اميرالمومنين هم خوندم ، ساعت شد 7:35 دقيقه .. صبحانه تا 8 بود ..!
رفتم نشستم سر ميز ..
بعد از صبحانه آماده شديم بريم حرم حضرت علي ( ع ) ...
حرم خيلي نزديك بود .. ولي هوا افتضاح بود .. تمام گرد و خاك توي هوا ، باد ميزد .. ميرفت توي چشمم .. خيلي هوا بد بود !!
توي اين عكس كاملا مشخصه كه چه هوايي داشت شهر نجف ، بعد از طوفان ديشب !
پياده رفتيم تا حرم .. من هنوز هيچ احساس خاصي نداشتم .. فقط هنوز مات و مبهوت بودم ..
انگار باورم نشده بود كجا هستم و دارم ميرم به حرم حضرت علي ( ع ) ..!!
امام صادق فرموده : زمين نجف همان جايي است كه پسر نوح گفته به كوهي ميروم كه مرا از غرق شدن در آب حفظ كند .. در آن زمان كوهي بلند تر از آن نبود ..
پس از آن خداوند به آن كوه خطاب كرد : اي كوه ، آيا از دست من به تو پناه مي آورند ؟
با شنيدن اين كلام ، كوه متلاشي شد ! و قطعه قطعه شد و به شكل ماسه هايي نرم درآمد .
سپس تبديل به دريايي بنام ( نَي ) شد . و بعد از خشك شدن نجف نام گرفت ..
نَي جف = يعني درياي نَي خشك شد و بعدها بر اثر زيادي استعمال اين كلمه تبديل به نجف شد .
وارد حياط حرم شديم و ما 6،5 نفري نشستيم يه گوشه اي ..
روبه روي ايوان و گنبد زيباي حضرت علي (ع) نشستيم ...
مداح كاروان شروع كرد به روضه خواني و اشك همه درومد .. شروع كردن به گريه ..!
من هنوز مبهوت اون فضا بودم .. يه دنياي ديگه به دور از اين كه دور و ورم رو حس كنم !!
ساختمان حرم به دست شيخ بهايي ساخته شده ، بعد ها نادر شاه افشار گنبد ايوان آن را مزين به خشت هايي در فام طلا كرد . ايوان و دو مناره و گنبد مطهر طلاست و هر دو سر مناره ها كج است ..
هركس نگاه كند متوجه آن خواهد شد .! دو گنبد را چندين مرتبه ساخته اند و خراب كرده اند ..
اما به حالت اول باز ميگردد ! پس از تحقيق معلوم شد اگر هزار بار هم خراب كنند و بسازند باز به همان شكل برميگردد . زيرا كه رو به مدينه و قبر مطهر نبوي تعظيم ميكنند ..
همون جور كه قول داده بودم وقتي وارد حرم شدم و چشمم به حرم افتاد ياد دوستان كنم ..
به ياد همه ي بچه هاي وبلاگي افتادم .. همه ي كساني كه التماس دعا داشتن .. اونهايي كه مشكل داشتن .
مداح كاروان همچنان روضه ميخواند و همه گريه ميكردند ..
من چرا اشكم نمياد ؟خدايا من چرا اينقدر بي تفاوتم ؟ چرا گريه ام نميگيره ؟ مگه منتظر چنين لحظه اي نبودم ؟
بد جوري بغض كرده بودم ... من لياقت ندارم ؟ خدايا من لياقت گريه كردن و اشك ريختن ندارم ؟
يا حضرت علي .. من رو نگاه كن .. ببين اين بنده ی گناه كار يه گوشه نشسته .. با هزار اميد و آرزو اومده ..
توي همين فكرا بودم كه بي اختيار بغضم تركيد و تا ميتونستم گريه كردم و اشك ريختم ..
نه صدايي ميشنيدم و نه چيزي ميديدم، فقط و فقط چشم خيس من ، گنبد ، ايوان ، و دو مناره حرم رو ميديد ..
حرم امير المومنين توي اشكهام تار بود، عكسش منعكس ميشد تو چشمم و ميريخت روي صورتم ..
نميدونم در اون لحظه ها به چي فكر ميكردم و چي تو دلم مناجات ميكردم ..
به خودم اومدم ديدم مداح روضه خوني رو تموم كرده و داره دعا ميكنه .. كه بريم داخل حرم مطهر ..
دعا كه تموم شد يا علي گفتيم و بلند شديم بريم داخل .. خدايا چرا تنم ميلرزه ؟ هوا كه سرد نيست !!
دست و پام چرا ميلرزه ؟ زانو هاي من طاقت راه رفتن نداره (( تا اونجا نباشين اين حس رو درك نميكنين ))
دعاي ورود به صحن شريف رو خوندم بعد دعاي ورود به رواق مطهر و بعد دعاي اذن دخول ...
بعد از اون عتبه رو بوسيدم و سجده كردم ، از اميرالمومنين اجازه ي ورود گرفتم ..
طبق رواياتي كه شده با پاي راست وارد شدم و دعاي ورود رو خواندم ..
خدايا !! يعني اين منم كه فقط چند قدم با ضريح حضرت علي فاصله دارم ؟
اي خدا ديگه طاقت ندارم .. ميخوام برم بچسبم به ضريح و زار زار گريه كنم ..
به محاذي قبر مطهر رسيدم ، ايستادم و رو به قبر دعايي ديگر خواندم ...
مرحله به مرحله از رو مفاتيح دعا ها و اعمال رو انجام ميدادم ، تا همون جور كه روال زيارت هست پيش برم ..
اي خدايا فقط چهار قدم با ضريح فاصله دارم .. ميخواهم زودتر اين دعاها تموم بشه ، اشك امونم رو بريده ..
زيارت پيش روي مبارك رو خوندم .. تقريباً 20 دقيقه ، نيم ساعتي بود كه همه ي اين اعمال تموم شد ..
ديگه دلم داشت ميتركيد .. صبر و تحمل تموم شده بود .. يه يا علي گفتم و چسبيدم به ضريح ..
ياد اون عكسهايي افتادم كه كودكان يتيم رو با چه بزرگواري و مهربانانه در آغوش گرفته ..!
ضريح رو بغل كردم و تا تونستم گريه كردم .. تا ميتونستم ضريح رو بوس كردم ..احساس سبكي ميكردم.
تقريباً ده دقيقه اي با آقاي خودم خلوت كردم و درد و دل كردم ..
اونجا دعا كردم که قسمت همه ی شما بشه .. و ايشالله اميرالمومنين شما هم دعوت كنن تا برين زيارت .. با تموم وجود براتون دعاي خير كردم ..
بعد از اون در جانب سر حضرت اميرالمومنين زيارت بالاي سر حضرت امير رو خوندم ..
زيارت امام حسن (ع) هم بالاي سر حضرت علي خوندم و زيارت پايين پاي حضرت علي رو هم خوندم
زيارت حضرت آدم و حضرت نوح هم بالاي سر مبارك خوندم ..
روايت است كه : حضرت علي بر روي سينه ي حضرت آدم مدفون است .
و در بعضي روايات گويند در چشم راست آن جناب است . كه در زيارت آن حضرت نيز به اين معني اشاره شده است . ديگه از ضريح دل كندم و اومدم براي خواندن نماز زيارت .. بعد از خواندن نماز زيارت كه تقريباً چهل دقيقه طول كشيد ... شروع كردم به نيابت از طرف هر كسي كه يادم اومد دو ركعت نماز خوندم ..
خلاصه تا نيم ساعت قبل از اذان ظهر، 2ركعت 2ركعت به نيت همه خوندم و فكر نكنم كسي از يادم رفته بود ..
ديگه نشستم همون جا،استراحتي كردم و شروع به ذكر گفتن تا اذان ظهر گفتن و آماده شدم براي نماز جماعت ..
بعد از خواندن نماز برگشتم هتل ..
اول رفتم اتاق ، سر و وضعم رو مرتب كردم و آماده شدم براي نهار ..
خلاصه جاي شما خالي نهار رو خورديم و بعد از نهار قرار شد بريم " مسجد سهله " ..
" مسجد سهله " ، مسجدي كه مسكن و خانه ي ابراهيم خليل الله ، حضرت خضر و ادريس بوده ..!
و هنگامي كه امام زمان (عج) ظهور ميكنه با اهل و عيال خود در اين مكان فرود آمده و مسجد سهله را به عنوان خانه و محل زندگي خويش برميگزيند ..
بعد از نهار ، افراد كاروان جمع شديم و حركت كرديم ..
قبل از رفتن به مسجد سهله به مرقد كميل بن زياد رفتيم ، كميل يكي از ياران نزديك اميرالمومنين بودند كه هر گاه حزن و اندوه بر حضرت فشار ميآورد با او به صحرا ميرفت و رازهاي دروني خود را با او در ميان ميگذاشت .كميل در سن نود سالگي به شهادت رسيدند.
اونجا 2 ركعت نماز خوانديم و زيارت نامه كميل خوندم و راه افتاديم بريم مسجد سهله ..
بعد از مدت كوتاهي به مسجد سهله رسيديم و آماده شديم بريم داخل ..
متاًسفانه اكثر جاها دوربين و موبايل رو ميگيرن و نميذارن عكاسي كنيم .. از مسجد سهله عكس ندارم ..فقط از بيرون مسجد تونستم بگيرم ..
روايت است كه براي هر دو ركعت نماز در مسجد سهله ، خداوند 2 سال به عمر انسان زياد ميكند .
وارد حياط مسجد شديم و دعاي ورود را خوانديم .. آية الكرسي ، سوره فلق ، سوره ناس ، 7 مرتبه سبحان الله ، 7 مرتبه الحمدلله ، 7 مرتبه لا اله الا الله و 7 مرتبه الله اكبر .. گفتيم و به مقام امام صادق (ع) رفتيم ..
2 ركعت نماز تحيت مسجد خوانديم و دعاي منقول از سيدبن طاووس .. بعد از آن به مقام ابراهيم (ع) در گوشه مسجد رفتيم و 2 ركعت نماز خوانديم به نيت ابراهيم .. بعد از تسبيح حضرت زهرا (س) و دعاي اين نماز به مقام و خانه ي ادريس نبي رفتيم و 2 ركعت نماز هم در آنجا بجاي آورديم ، بعد از نماز .. دعاي نماز هم خوانديم و به سجده رفتيم و صورت بر خاك گذاشتيم .. بعد از آنجا به مقام حضرت خضر رفتيم و 2 ركعت هم آنجا نماز خوانديم و دعاي مخصوص اين نماز هم خوانديم..
در روايات هست كه حضرت خضر ايامي در هفته با اينجا مي آيد و نماز ميخواند ..
بعد از خواندن دعا ، به مقام انبياء صالحين رفتيم كه به شكل اتاقي در سمت راست ورودي مسجد واقع است .. 2 ركعت هم آنجا نماز خوانديم و بعد از تسبيح حضرت زهرا (س) دعاي اين نماز هم خوانديم . بعد از آن به مقام امام زين العابدين (ع) رفتيم و كه ما بين مقام خضر و مقام امام زمان (عج) واقع است ..
2 ركعت نماز خوانديم و بعد از آن مناجات خوانديم بعد به خاك سجده رفتيم و سمت راست صورت و ادامه ي مناجات بعد طرف چپ صورت وما بقي مناجات . بعد از آن پيشاني را بر خاك گذاشتيم و ادامه ي دعا ..
اونجا هر كاروان يكنفر رو كه كارشون راهنمايي بود و براي همان مسجد بودند ، مامور ميكرد تا اين مراحل رو صحيح انجام بديم .. و در آخر هم مبلغي دريافت ميكردند .. من هم براتون كامل توضيح ميدم كه با مراحل آشنا بشين و ايشالله اگه قسمتتون شد رفتين اونجا آشنايي قبلي داشته باشين و مثل من متحير نشين ...
بعد از آن به مقام بقية الله الا اعظم (عج) رفتيم .اينجا 4 ركعت نماز بجا آورديم .. اين مكان درون مسجد سر پوشيده اي است كه داراي گنبد ميباشد ..سپس 2 ركعت نماز امام زمان خوانديم و بعد از آن دعاي استغاثه به حضرت ..
ديگه كل نماز ها و اعمال مسجد تمام شد و وقت داشتم تا براي بچه هاي وبلاگ و اونايي كه سفارش كرده بودن جدا جدا 2 ركعت به نيابت ، نماز خوندم .. چون احساس ميكردم اين نماز ها به گردن من گذاشتن و بايد بجا ميآوردم .. 2 ركعت هم آخر سر خواندم به نيت كل كسايي كه گفته بودن .. چون ميترسيدم كسي رو يادم رفته باشه .. حداقل اين جوري جبران بشه ..
ديگه همه كه كاراشون رو انجام دادن جمع شديم كه برويم هتل براي نهار ..
بيرون مسجد هم يه آرامگاه بود كه ميگفتند از نسل هاي امام زين العابدين است ،
اونجا هم زيارت كردم و سوار اتوبوس شدم ..
نزديكي هاي هتل يه قبرستان بود به اسم " قبرستان وادي السلام " .. مسؤول كاروان گفت نميبرن اونجا .!!
من هم با يكي دو نفر از بچه هاي كاروان دل رو زديم به دريا قرار شد فردا تنهايي بريم با مسؤليت خودمون ..
نميدونم چرا به قبرستان نگاه ميكنم خوف عجيبي تمام تنم رو فرا ميگيره !! .. يه جاي وسيع ، پر از قبر ..
به هتل رسيديم از اتوبوس پياده شديم و رفتيم نهار خورديم و بعد از نهار ، يه كم استراحت كردم ..
رفتم به حرم حضرت علي بعد رفتم يكم داخل بازار گشتم و دوباره به حرم رفتم زيارت و نماز خوندن تا شب..
----
پیوست :
سفرنامه ( قسمت اول ) ... ۱۳ محرم
سفرنامه ( قسمت دوم ) ... ۱۴ محرم

